حسينقلى خان شقاقى
70
خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى )
پدرم هديه تقديم داشت و پدرم نظر به تقاضاى بنده آن پول را به خود حاجى خان رد نمود و خواهش كرد كه اين وجه را در پاريس به مهدى پسرم بپردازد . جناب حاجى خان به محض ورود به پاريس بنده را احضار و آن وجه را به من كارسازى نمود . مسافرت به مصر و مكه معظمه مقارن همان اوقات ميرزا رضا خان شاگرد مدرسهء حقوق ( جناب مؤيد السلطنه گرانمايه حاليه ) به واسطهء حسن منظرى كه داشت دخترى از فاميل محترم گرفتار جمال ايشان گشته بود و ميل مزاوجت با ايشان را داشت و ميرزا رضا خان هم واسطهها براى اجراى اين امر برمىانگيخت . مسأله به گوش جناب حسنعلى خان وزيرمختار رسيد و معزى اليه بر حسب قانون فرانسه كه پسر تا سن بيست و پنج سال نرسد بدون اجازهء پدر و مادر نمىتواند با زنى عقد مزاوجت ببندد و چون در آن اوان مرحوم حاجى - ميرزا حسنخان گرانمايه سمت قنسول ژنرال ايران در مصر بودند حاضر به مسافرت به مصر گرديد كه هم پدر محترم را زيارت نمايد و هم كسب اجازهء مزاوجت كند اين بنده هم كه پولى از طرف پدر برايم رسيده بود و هم عشق غريبى به مسافرت به مصر براى تماشاى اشياء و اماكن قديمهء تاريخى آن سرزمين در سر داشت و مجبور بود از خدمت جناب وزيرمختار كسب اجازه نمايد ، تقاضاى اجازت نمود و آن مرد بزرگ سؤال نمود كه با چه پولى اقدام بدين مسافرت مىكنى ، بنده هشتاد امپريال مأخوذى از حاجى خان را محل مخارج مسافرت خود عرضه داشت . جناب غفرانمآب اين مبلغ را كافى نديده و يكصد و پنجاه فرانك از كيسهء فتوت اضافه بر آن مبلغ به بنده داده مرخص فرمودند . يكى از همشاگردان فرانسوى كه با من الفت و دوستى صميمى داشت و از فاميل بزرگ و نجيبى بود ، خواهش نمود كه موافقت و مرافقت با من نمايد و بنده هم از اين خيال بسيار مسرور گشتم و در اوايل ماه ژوئن 1865 - ميلادى از پاريس خارج گشته با راهآهن به بندر مارسى « 1 » رهسپار گشتيم و از آنجا با - كشتى تجارتى فرانسوى شش روز بعد از حركت به بندر اسكندريه رسيديم . در قنسولگرى دولت ايران كه مرحوم حاجى ميرزا على برادرزاده گرانمايه
--> ( 1 ) - Marseille .